| • چکیده : |
,"«پرستو» از پشت پنجره، با نگاه عاشقانة «حامد» كه همسایه روبهرویی آنهاست، مواجه میشود. آن نگاه را عشق تعبیر كرده و به او علاقمند میشود. بعد از مدتی خانوادة پرستو به عروسی حامد دعوت میشوند، پرستو با حالت ناباوری دچار افسردگی میشود و برای فراموش كردن حامد با پویا كه عاشقانه دوستش دارد نامزد میكند. در طی اتفاقاتی، دوباره حامد با عشق و علاقة ظاهری وارد زندگی پرستو شده و با او ازدواج میكند. پرستو باور میكند كه عشق او حقیقی است، اما در حقیقت حامد او را برای فراموش كردن عشق خود - دختری به نام هدیه- انتخاب كرده است." |