| • چکیده : |
,"«زیبا»، همسر آقای سالاری، پس سالها انتظار برای داشتن فرزند، دختری به دنیا میآورد كه نام او را «آیلار» میگذارند. این نام را «آیدین» انتخاب میكند و زیبا نیز میپذیرد. آیدین پسر خانواد? همایونی است كه رابطهای بسیار نزدیك با خانواد? سالاری دارند. خانم همایونی از همان آغاز تولد آیلار، او را عروس خود میپندارد و به او بسیار علاقهمند است. اما آیلار دختری مغرور و خودخواه است و رفتار مناسبی ندارد؛ به گونهای كه آیدین را در زمانی كه تنها هشت سال دارد از خود میرنجاند. آیدین زمانی كه تنها 12 سال دارد برای ادام? تحصیل به انگلیس میرود و بعد از 12 سال دوری سرانجام به ایران بازمیگردد؛ در حالی كه خانواد? سالاری و همایونی در فرودگاه برای دیدن او لحظهشماری میكنند." |