| • چکیده : |
,"در این داستان مصور، ماجرای غولهایی وحشتناك و آدمخوار بازگو شده كه غذایشان پسرها و دخترهای نوجوان است؛ اما یكی از این غولها كه غول بزرگ مهربان نامیده میشود هرگز انسانها را نمیخورد. او وقتی شبها به سرزمین خواب میرود و خوابهای زیبا و شیرین شكار میكند و بعد خوابها را به اتاق بچهها میبرد و به آنها میدهد. این غول مهربان یك بار دختر كوچولویی به نام سوفی را با خود به سرزمین غولها میآورد. سوفی با شنیدن حرفهای غول بزرگ و مهربان و دیدن غولهای آدمخوار به فكر چاره میافتد. پس از آن با كمك غول مهربان نقشهای طرح میكند. بدین سان كه حقایق مربوط به غولها را در خواب به ملكه انگلستان نشان میدهند. بدین ترتیب، ملكه با غول بزرگ مهربان و سوفی آشنا میشود و با كمك ارتش، غولهای آدمخوار را در گودالی بزرگ زندانی میكند." |