| • چکیده : |
,"مولود و همسرش قدرت، دو فرزند به نامهای صنم و صادق دارند. در همسایگی جدید آنها خانمی به نام مهینخانم با دختر طلاقگرفتهاش، ماهرخ زندگی میكنند. همسایة دیگر آنها، «بیبی» پیرزن باتجربه و سالخوردهای است. مولود و قدرت پسرعمو، دخترعمو هستند. قدرت بسیار به زندگی و همسرش علاقهمند است. مولود نزد ماهرخ بارها از قدرت تعریف كرده و ماهرخ كه به علت شكست در زندگی تمام مردان را رذل میپندارد، تصمیم میگیرد با نقشهای چهرة دوم قدرت را به مولود نشان دهد و به همین دلیل كار در بیمارستانی را به او پیشنهاد میكند كه زمینة مناسبی برای انحراف قدرت و نتیجه دادن نقشة ماهرخ است. مولود هنگامی كه به رابطة قدرت با منشی بیمارستان پی میبرد و دست به اقداماتی جدی میزند كه در ادامه داستان آمده است." |