| • چکیده : |
,"«خاطره» در دانشگاه مورد توجه همدورهایهایش قرار گرفته و رقابت شدیدی بین آنها ایجاد شده بود. اما سرانجام «شاهرخ» پیروز میدان شد و با خاطره ازدواج كرد. زندگی آن دو یك خط راست نبود و فراز و نشیب زیادی داشت، ولی مهم علاقة متقابل بین این زوج بود كه هر روز بیشتر میشد. شاهرخ گذشتهای داشت كه خیلی مایل نبود خاطره از آن خبردار شود. بالاخره آدمهای نااهل حاضر در گذشته وی، دست به جنایت زدند و شاهرخ را كه خطری برایشان محسوب میگردید، از سر راه برداشتند. خاطره به صورتی اتفاقی نام یكی از قاتلان را فهمید و همین سرنخی شد تا پلیس بتواند همه را دستگیر كند. مدتی پس از مرگ شاهرخ، یكی از همكلاسیهای سابق خاطره از وی خواستگاری كرد و با یكدیگر زندگی جدیدی را تشكیل دادند." |