| • چکیده : |
,"داستان حاضر دربارهی عشق ناكام "یوسف" ـ پسر وقارالسلطنه ـ با رعناست. به تصریح نویسنده: "پسر وقارالسلطنه را در حال پیدا كردند كه روی صندلیش مرده و دستهایش به صندلی بسته شده بود. چیزی دزدیده نشده بود. همهچیز در جای خود بود. خصوصا رازی كه همهی اهل خانواده میدانستند. اما حتی برای همدیگر تعریف نمیكردند. چیز دیگری هم در اتاق پیدا شد: دو بسته پاكت قدیمی كه از شدت كهنگی، زرد و پوسیده شده بود. یكی از بستهها پاكت كارتهای عروسی بود و بستهی دیگر، نامههای یك دختر؛ عروسیای كه هرگز سر نگرفت و دختری كه قرار بود با او ازدواج كند و نكرد"." |