| • چکیده : |
,"گاه چنان اسیر «من» میشویم كه چشم جان بر حقایق میبندیم و اینگونه وانمود میكنیم كه نمیگذارند... نمیشود... اگر اینگونه میشد یا اگر آنگونه... ما زندانیان «من»های ریشهدار و از همهجا بیخبر خویش میشویم، زندانیان باور. بسیار دور از خیال ماست كه زندانی باشیم و زندانبان، اما هستیم. ناممكن است كه خود را زخم بزنیم، اما میزنیم، در حقیقت ما سایة معنوی خودی خویش را نادانسته از خود میرانیم و این «من» سرگردان بیكس تنهای تنها را بیهیچ امنیتی به حال خود رها میكنیم و این زمان است که ناامیدی گریبانگریمان میشود. كتاب حاضر ماجرای زنی سرگشته است در چالش با «من» درونیاش. روند بازسازی شخصیتی این زن كه جایگاه معنوی خویش را در فراز و نشیبهای میان كودك و بالغ بازمییابد، توسط نویسنده به تصویر كشیده شده است." |