| • چکیده : |
,"روزی در سرزمین فیلها خشكسالی شد و آنها به سرزمین خرگوشها، كه یك چشمة زلال در آن بود، مهاجرت كردند. فیلها خانههای خرگوشها را خراب كردند و بعضی از آنها را كشتند. آنها در آنجا ساكن شده بودند و از دست خرگوشها كاری برنمیآمد، تا این كه خرگوشی به نام «پیروز» نقشهای كشید و نزد فیلها رفت. او خود را مامور مخصوص ماه معرفی كرد و برای اثبات حرفهایش حقههایی را به كار برد و به آنها هشدار داد كه اگر جانشان را دوست دارند به سرعت سرزمین خرگوشها را ترك كنند. فیلها نیز از ترس گریختند. خرگوشها هم كه پیروز شده بودند جشن و پایكوبی برپا كردند. این داستان اقتباسی از یكی از حكایتهای «كلیه و دمنه» (باب بوف و زاغ) است كه به زبان ساده برای كودكان بازنویسی شده است." |