| • چکیده : |
,"در داستان حاضر، "كوروش" كه سالها در خارج از كشور بوده، پس از بازگشت از سفر، تصمیم میگیرد با دخترخالهی خود ـ ستاره ـ ازدواج كند. از طرفی "ستاره" بیماری لاعلاجی دارد كه روان پزشكان راه مداوای آن را ازدواج میدانند. بدین ترتیب كوروش، به همراه خواهر و مادرش به خواستگاری "ستاره" میرود، اما بر اثر سانحهی تصادف، مادر و خواهر میمیرند و سرانجام "كوروش" و "ستاره" با هم ازدواج كرده، پس از یك سال، تصمیم میگیرند بچهدار شوند، اما "كوروش" متوجه میشود كه "ستاره" قبلا با پسردایی خود ازدواج كرده كه حاصل این ازدواج، دختری به نام "بهارك" بوده است و ستاره آن كودك را به پرورشگاه داده است....." |