| • چکیده : |
,""داور علتخواه"، از كودكی روحیهای كنجكاو، سركش و لجباز داشت. اكنون كه در بزرگسالی به سر میبرد، دچار توهمی شده است كه از "او" متنفر است و باید "او" را به قتل برساند. داور برای یافتن "او" و قتل "او" چندروزی را از اداره مرخصی میگیرد. نخستین گمانش از "او"، پدرش است. داور حاصل ازدواج مجدد پدرش بود و این موضوع باعث سرخوردگی و تحمل اذیتها و آزارهای زن اول و نیز پدرش بوده است. داور تصمیم به كشتن پدر میگیرد، ولی او سالهاست كه مرده است. پس به زنش، شمسی، شك میكند، چرا كه او باعث ازدواج دخترش، منیژه با پسری شده است كه مورد قبول آنها نبوده و حالا دخترش زندگی خوبی ندارد. داور كمكم به تنفر از شمسی نیز شك میكند و سرانجام درمییابد كه "او" كسی جز خودش نیست. او از خودش و شخصیتاش متنفر است. داور با باز كردن شیر گاز، خود را خفه میكند." |