| • چکیده : |
,"بر اثر وقوع زلزله، امیر پدر و مادر خود را از دست میدهد و خود نیز زخمی شده و به بیمارستان منتقل میشود. بر اثر این واقعه، او دچار بحران روحی میشود و در بیمارستان و در طی دورة درمان، پرستاری به نام عاطفه مراقبت از او را برعهده میگیرد و او را دوباره به زندگی امیدوار میكند. پس از گذشت زمانی امیر عاشق عاطفه میشود و تصمیم به ازدواج با او میگیرد، ولی به علت فاصلة طبقاتی، امیر برای كار و كسب به استرالیا میرود و بعد از گذشت چهار سال دوباره به ایران بازمیگردد و به سراغ عاطفه میرود، ولی متوجه میشود كه عاطفه با فرد دیگری نامزد كرده است. امیر دوباره دچار بحران روحی شدید میشود و اقدام به خودكشی میكند و حوادث دیگری به وقوع میپیوندد." |