| • چکیده : |
,"در زمانهای دور، در سرزمینی مرد باغبانی با شش پسر و یك دخترش به نام «ماهبانو» زندگی میكرد. باغ این مرد، هرسال میوههای فراوانی میداد. رقیب باغبان مردی را مامور كرد تا سیبهای او را بدزدد. مرد باغبان متوجه شد كه هر روز میوههای باغش كم میشود. بنابراین هر روز یكی از پسران باغبان، از باغ نگهبانی كردند؛ اما نتوانستند دزد را دستگیر كنند، تا این كه ماهبانو اصرار كرد شبی را به نگهبانی از باغ سپری كند. او دزد را دستگیر كرد و چاقویش را به سمت او پرتاب نمود. مرد دزد، خود را به موشمردگی زد و تصمیم گرفت نقشهای بكشد تا ماهبانو را فریب داده و او را بكشد و با كشتن او انتقام خودش را بگیرد. ماهبانوی مهربان با اصرار از پدرش خواست كه از آن دزد زخمی مراقبت كند. زمان گذشت و دزد به ماهبانو علاقهمند شد و با هم ازدواج كردند. دزد مرد كینهدوزی بود، بنابراین ماهبانو را به كلبة خود برد و او را كتك زد و از سقف آویزان نمود و خود برای آوردن هیزم برای آتش زدن ماهبانو به جنگل رفت. كتاب حاضر برای گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است." |