| • چکیده : |
,"در نالة ستون حنانه میخوانیم: پیامبر(ص) در مسجدالنبی به ستون حنّانه تکیه میداد و با مسلمانان گفتوگو میکرد. به علت افزایش مسلمانان برای پیامبر(ص) منبری ساختند که روی آن مینشست. یک روز ستون ناله کرد و پیامبر(ص) به او گفت چه میخواهی؟ او گفت: تو مرا ترک کردی و من از دوری تو دلم خون شده است. پیامبر(ص) گفت: میخواهی تو را تبدیل به درخت خرما کنم یا اینکه در آخرت تبدیل به درخت سرو شوی و تا ابد زنده بمانی. ستون گفت: میخواهم مثل انسان که با مرگ ظاهری از دنیا میرود، اما حیات ابدی در انتظار اوست، باشم. پیامبر(ص) از شنیدن این حرف دستور داد تا ستون را دفن کنند تا مثل انسانها در روز رستاخیز زنده شود. این کتاب جلد سوم از مجموعة قصههای مثنوی است که به صورت مثنوی در قالب ادبیات داستانی بیان شده است. عنوانهای برخی از قصهها عبارتاند از ماجرای مرد احول، وزیر حلیهگر، بیعت حیوانات با شیر، دوستان واقعی، روزی که اسرار فاش میشود، بیماری پیری، باطن زیبا و ظاهر نازیبا، ظاهر سیر و شکم گرسنه و از خداوند چی بخواهیم؟" |