| • چکیده : |
,"داستان حاضر دربارهی دختری است با نام "مهتا"، نوزده ساله و از خانوادهای مرفه كه پس از بازگشت از سفر شمال به همراه خانواده، پدر، مادر و تنها خواهرش را در سانحهی تصادف از دست میدهد. از آن پس، "مهتا" تصمیم میگیرد مسئولیت ادارهی كارخانه و شركت پدرش را بر عهده بگیرد. روزی "مهتا" برای خرید وسایل كارخانه با "ارسلان مهسان" آشنا میشود. پس از وقوع ماجراهایی، "مهتا" بر اثر فشار كار و درس، دچار حملهی قلبی میشود و از "ارسلان" میخواهد تا بلیتی برای او تهیه كند تا گردشی در چند كشور اروپایی بزند. پس از آن، "مهتا" به بندرعباس میرود و از آن جا با كشتی ارسلان، سفر خود را شروع میكند. او در كشتی با زنی مسن و یكی از دوستان انگلیسی ارسلان با نام دكتر "سیمون" آشنا میشود و از ابراز محبت زن نسبت به ارسلان درمییابد كه او نامزد ارسلان بوده است. "مهتا" با فهمیدن این موضوع، بیهوش میشود و وقتی چشم باز میكند خود را در درمانگاه كشتی میبیند و ارسلان به دیدنش میآید و ماجرا را بازگو میكند كه...." |