| • چکیده : |
,"در روستای دورافتاده در میان جنگل، دو دختر به نامهای گلاندام و كوكب به دنیا آمدند. آنها دو برادر بزرگتر به نامهای یحیی و جعفر داشتند. گلاندام و كوكب به تدریج در كارهای دامداری و قالیبافی مشغول به كار شدند و به خانواده كمك میكردند و یحیی و جعفر به اصفهان و تهران بار میبردند. روزی مردی قاچاقچی به نام جمشید به روستا آمد و با گلاندام ازدواج كرد. كوكب نیز به ازدواج عزیزكلك درآمد. آنها گلاندام و كوكب را به محلة بدنامی به تهران بردند. یحیی و جعفر از این موضوع مطلع شدند و جمشید و عزیز كلك را به قتل رساندند و دستگیر شدند." |