| • چکیده : |
,"یك روز صبح «قلی» پس از بیدار شدن از خواب و خوردن صبحانه احساس كرد توجه خانواده نسبت به او بیشتر شده است. او متوجه شد خانه تمیزتر از همیشه است و تزیین شده و پدر هم كیك و میوه خریده است. پس از این كه پدر از خرید بازگشت قلی با كنجكاوی بسیار ماجرا را جویا شد. پدر به او یادآوری كرد كه تولدش است و كمكم مهمانها سر رسیدند و تولد قلی را به او تبریك گفتند. قلی بسیار خوشحال بود، آشنایان و دوستان نیز همگی خوشحال بودند و برایش هدیه آورده بودند. كتاب حاضر در قالب شعر برای كودكان به چاپ رسیده است." |