| • چکیده : |
,"حلزون، كفشدوزك، ملخ كوچولو و آقازنبوره در بركهای زیبا در یك جنگل، كنار هم زندگی میكردند و با هم دوست بودند. در یك روز بهاری تولد ملخ كوچولو بود و همه برای برگزاری جشن تولد تلاش میكردند. آنها غریبهای را كه رنگ او عوض میشد دیدند و ترسیدند. همگی به اتفاق كرم نزد غریبه رفتند و از او پرسیدند تو كیستی و چرا رنگت عوض میشود؟ غریبه به آنها گفت كه من آفتابپرستم و هر زمان كه احساس خطر كنم رنگ من به رنگ محیط درمیآید تا بدینوسیله از دید دشمنانم پنهان بمانم و عوض شدن رنگ، وسیلة دفاعی من است. حیوانات كنار بركه دیگر از آفتابپرست نمیترسیدند و از او دعوت كردند كه در كنار بركه بماند و در جشن تولد ملخ كوچولو شركت كند. این كتاب برای گروه سنی «ب» به تصویر كشیده شده است." |