| • چکیده : |
این كتاب كه از سری داستانهای ویژه كودكان است درباره چوپان مهربانی است كه قلی نام دارد او هر روز گوسفندان اهالی ده را برای چرا به دشت میبرد و عصر برمیگردد و مردم در مقابل كارش به او ماست، شیر، پنیر و یا پول میدهند . بعد از مدتی قلی با پولی كه پس انداز كرده بود توانست برای خودش برهای كوچك و زیب بخرد اما یك روز تصمیم عجولانهای گرفت و فكر كرد بهتر است برهاش را در دشت بگذارد تا علف بیشتری بخورد و زودتر چاق شود تا قلی بتواند با فروش آن برای خودش در شهر مغازهای بخرد ولی وقتی به دشت برگشت برهاش را ندید خیلی نگران و از كارش پشیمان شد چون فكر میكرد گرگ او را خورده ولی ناگهان صدای بع بع قندی را شنید كه زخمی شده بود با خوشحالی به طرفش رفت و او را بغل كرد و خدا را شكر كرد كه برهاش هنوز زنده است و تصمیم گرفت كه دیگر در هیچ كاری عجله نكند و قبلش خوب فكر كند . |