| • چکیده : |
,"«شهریار»، پسرخالة «دریا» كه به وی علاقة زیادی داشت، برای ادامة تحصیل به فرانسه رفته بود و اكنون با همسر و فرزند خود به ایران بازگشته است. دریا میان توفانی از احساسات گرفتار شده است و نمیداند با رفتارهای عجیب و غیرواقعی شهریار چگونه كنار بیاید. او به خوبی درك میكند كه پسرخالهاش خوشبخت نیست، اما كاری از دستش برنمیآید. شهریار با مشكلات زندگی خود دست به گریبان است و سرانجام ناچار به جدایی میشود. دریا ازدواج میكند و بچهدار میشود ولی همسرش را از دست میدهد و به خواستگاری شهریار هم پاسخ منفی میدهد. او نمیداند كه پسرخالهاش به سختی بیمار است و آخرین روزهای زندگیاش را میگذراند." |