| • چکیده : |
,"مردی از طبقة متوسط جامعه كه رابطة خوبی با همسرش ندارد و جدا از او زندگی میكند، برای گذراندن زندگی خود یك كافه باز كرده است و تلاش میكند تا بتواند مهریة همسر خود را بدهد و یك كت و شلوار گرانقیمت و كفش خوب بخرد تا به او اعتماد به نفس بدهد! او یك دختر به نام «گلگیسو» دارد كه هر روز از مدرسه به كافه میآید و در شستش فنجانها به او كمك و در قبال آن مزد دریافت میكند. در این فاصله او و «گلگیسو» با هم صحبت میكنند. كتاب حاضر داستان زندگی این مرد و صحبتهای او با دخترش در كافه میباشد و در خلال آن ماجراهای افراد كافه نیز بیان میشود. داستان از زاویة دید اولشخص روایت گردیده است." |