| • چکیده : |
,"در گوشهای از این دنیای بزرگ، جایی به نام «سرزمین آزار» بود. مردم این سرزمین همه را اذیت میكردند. هیچكس از دست دیگران آسایش نداشت. به خاطر همین اذیت و آزارها، همة پرندهها و حیوانات از این سرزمین كوچ كرده بودند. تنها یك پرنده به نام «پرسفید» مانده بود كه او هم یك لحظه آرامش نداشت و همیشه غمگین و ناراحت بود. تا این كه یك روز تصمیم گرفت برای همیشه از آن سرزمین برود. او راه بسیاری طی كرد تا این كه با اتوبوسی از زائران علی بن موسیالرضا (ع) رهسپار شد و به حرم آن حضرت رسید. او برای اولینبار با خوشحالی بسیار جایی را میدید كه در آنجا هیچكس دیگری را اذیت نمیكرد و همهجا با كبوترها مهربان بودند و به آنها آب و دانه میدادند. مخاطبان این داستان گروه سنی «ب» و «ج» هستند." |