| • چکیده : |
,"آقای فضول دوست داشت از همهچیز و كار همة مردم سردربیاورد. او از پشت سوراخ كلید در، داخل خانهها را نگاه میكرد و میخواست همهچیز را دربارة آدمهای اطرافش بداند. این باعث شده بود كه محبوب مردم نباشد، چرا كه مردم دوست نداشتند او در كارشان فضولی كند. روزی مردم در شهر جمع شدند و تصمیم گرفتند تا به او یاد بدهند كه نباید در كار دیگران فضولی كند. از روز بعد، هرجا كه آقای فضول سرك میكشید، اتفاق بدی برایش رخ داد. بعد از گذشت چند روز او فهمید كه اگر این كارها را انجام دهد، اتفاقات بدتری به سراغش میآید. برای همین تصمیم گرفت كه دیگر در كار مردم فضولی نكند. از آن به بعد همة مردم با او دوست شدند. داستان تخیلی و آموزندة حاضر برای گروه سنی «ب» تهیه شده و مشتمل بر نكتههای اخلاقی برای كودكان این گروه سنی است." |