| • چکیده : |
,"دختر جوانی در راه بازگشت به خانه تصمیم گرفت از قبرستان عبور كند تا راهش كوتاهتر شود. به وسط قبرستان رسیده بود كه احساس كرد كسی روی قبری ضربه میزند، با ترس و لرز جلو رفت و پیرمردی را نشسته روی قبر دید كه چیزی روی سنگ قبر حك میكرد. دختر به پیرمرد گفت كه ترسیدم كه روح ببینم و از پیرمرد پرسید كه آیا سنگ قبر میكند؟ پیرمرد برگشت و گفت، بله، هفتة پیش، پسر بیمبالاتم هنگام دفن، اسم من را اشتباهی نوشته است و من دارم آن را درست میكنم. كتاب كوچك ارواح شامل تعدادی لطیفه است كه برای كودكان و نوجوانان به نگارش درآمده است." |