| • چکیده : |
,"رفتار كرم خوابآلود برای همه عجیب است؛ او نه كار میكند و نه بازی. تمام روز را خواب است و یا خمیازه میكشد. روزی دگمهی جلیقهی بیبی رعنا بدون این كه متوجه شود میافتد. كفشدوزك و ملخك و هزارپا كوچولو كه زیر بوتهها بازی میكنند دگمه را در حال قل خوردن میببینند و به دنبال آن میروند. آنها آنقدر با دكمه بازی میكنند كه خسته میشوند و كنار درختی به خواب میروند. توی باغچهی گلها، مامان كفشدوزك و خانم هزارپا و خانم ملخ بیخبر از همهجا با نگرانی به دنبال بچههایشان میگردند. اما از آنها خبری نیست. از طرفی هنگام شب بچهها از خواب بیدار میشوند و از ترس به گریه میافتند و مادرهایشان را صدا میزنند كه ناگهان نوری به طرف آنها میآید. وقتی نزدیكتر میشود میبینند كه كرم خوابآلود است. بچهها به كمك كرم خوابآلود به لانه میرسند. آنها فهمیدهاند كه كرم خوابآلود یك كرم شبتاب است و شبها بیدار میماند تا كسی در تاریكی گم نشود." |