| • چکیده : |
,"«خورشید» دختری زیبا است كه دوران دبیرستان را میگذراند. او در محلهای زندگی میكند كه تمام پسران آن محله فقط به دنبال گوشهچشمی از جانب خورشید هستند، اما او دلباختة «حسام» معتمد محله، است، اما هنوز بین آنها حرفی به میان نیامده است. در این میان پسری زیبا و ثروتمند با نام «کسری» شیفتة خورشید میشود و هر روز صبح او را تعقیب میكند تا بتواند با او طرح دوستی بریزد. تا این که یك روز كه خورشید مجبور میشود سوار اتومبیل كسری شود حسام از راه میرسد و همة نقشههای خورشید در یك دم نقش بر آب میشود. وقایعی كه پس از این به وقوع میپیوندد ادامة داستان را شكل میدهد. داستان از زاویة دید سومشخص نگاشته شده است." |