| • چکیده : |
,"«بهار» در شب چهلم همسرش رسول ـ كه بر اثر سانحة تصادف جان باخته با خیره شدن به شعلههای آتش، گذشتة خود را مرور میكند؛ خاطراتی از مراسم خواستگاری خود و این كه به هنگام ازدواج، احساس میكرده كه خوشبختترین عروس دنیاست. خاطراتی از مادر شدنش و این كه تاكنون سه فرزند را به دنیا آورده است. او اینك در آستانة به دنیا آوردن چهارمین فرزند خود است و قصد دارد تا نام او را رسول بگذارد، اما پس از وضع حمل با جنین تكهتكه شدهاش مواجه میشود. او پس از مرگ نوزادش احساس میكند همسرش روی پله نشسته و او را نگاه میكند. این مجموعه دربرگیرندة چندین داستان كوتاه است. داستان یادشده، تلخیصی است از یكی از داستانهای كتاب با عنوان «كسی نگاهم میكند»." |