| • چکیده : |
در روستای كلاته نان "هر كس كار كند، میتواند نانی بخورد و شكمش را سیر كند .از همین رو، هیچ آدم تنبلی در آن وجود ندارد .پیرزن و پسرش نیز هم در كار مزرعه و هم در كارخانه به هم كمك میكنند تا این كه یك روز به خاطر بیماری پیرزن، مجبور میشوند یكی از گاوهایشان را بكشند .پس از حوادثی آنها گاو پرخور و تنبل حاكم را كه تصور نمیشد حتی یك قدم بردارد، به كار وا میدارند و اندكی بعد، حاكم، دختر چاق و تنبلش را نیز به خانه پیرزن روستایی میآورد تا او هم از تنپروری دست بردارد .عاقبت دخترك برای این كه گرسنه نماند، ناگزیر تن به كار میدهد |