| • چکیده : |
,"«باران»، «مهشید»، «یسنا» و «مارال» در مدرسه با هم دوست شده بودند. مهشید بیشتر مواقع برای سرگرمی با پسرها ارتباط داشت و به نصیحتهای دوستانش برای قطع رابطه با آنها توجهی نمیكرد. بعد از ارتباطی كه با «هومن» داشت با «شاهین» آشنا شد و یك بار به همراه شاهین، و مارال، به کافیشاپ رفتند. از طرز نگاه کردن شاهین به یسنا همه دریافتند پای علاقهای به میان آمده است. بعد از آن روز شاهین با مهشید جر و بحث میكرد و از او میخواست تا دیگر تماسی با هم نگیرند، چرا كه او با نقشة هومن با مهشید دوست شده بود تا چند عكس شخصی مهشید را بگیرد و برای هومن ببرد، بعد از آن ماجراهایی رخ داد كه در ادامة داستان بازگو شده است." |