| • چکیده : |
,"این كتاب مصور و رنگی كه برای گروه سنی "ب" تدوین شده، دربرگیرندهی حكایتی از ملانصرالدین است. او برای زنش قالب صابونی میخرد تا پاكیزه و تمیز باشد و از تمیز كردن لباسها با چوب خسته نشود. اما روزی كه زن ملا صابون را همراه خود به چشمهی بیرون ده برده بود، كلاغی آن را برمیدارد. زن از این اتفاق بسیار ناراحت میشود و شروع به داد و فریاد زدن میكند تا این كه ملا از راه میرسد و با گفتن حرفی باعث خندهی زن میشود. او میگوید كلاغ را ببین چقدر سیاه و كثیف است. صابون را برداشته تا خود را بشوید." |