| • چکیده : |
,"«كوشا» كلاغی زیبا با رنگ سیاه براق، چشمهای خاكستری و نوكی طلایی بود و دوست صمیمی «هابیل» ـ پسر حضرت آدم ـ بود. او مثل پرندگان دیگر از وجود حضرت آدم و پسرانش روی زمین خوشحال بود. زیرا آنها در زمین مزرعهها و باغها و بوستانهای سرسبز ایجاد كرده و خانههای زیبا ساخته بودند. پرندگان بر این عقیده بودن كه حضرت آدم امنیت و عدالت را برای جهان به ارمغان خواهد آورد. آنها از پسران آدم انتظار داشتند كه آنها را یاری كنند و حقشان را از حیوانهای بدجنس و زورگو بگیرند. آرزو داشتند به دست انسانها، دوستی و محبت بین تمام آفریدهها به وجود بیاید و دیگر ظالم و مظلومی وجود نداشته باشد. اما مدتی نگذشت كه كوشا و برادرانش به حسادت «قابیل» نسبت به برادرش ـ هابیل ـ پی بردند. حسادتی كه باعث شد قابیل برادرش را بكشد و از زمره ستمكاران و پشیمانان گردد. جلد اول از مجموع? «قصههای حیوانات در قرآن» به ماجرای كشته شدن هابیل به دست برادرش ـ قابیل ـ و ناظر بودن كلاغی بر این ماجرا اختصاص دارد." |