| • چکیده : |
,"داستان«كلوچهی فراری» یك افسانهی قدیمی است كه با نثری كودكانه برای گروه سنی«الف» و «ب»، در كتابچهای مصور و رنگی و در قطع جیبی به رشتهی تحریر درآمدهاست. در این داستان پیرزنی كلوچهای میپزد و آنرا كنار پنجره میگذارد تا سرد شود. كلوچه خستهشده و آنقدر میغلتد تا روی زمین افتاده و از حیاط بیرون میرود. كلوچه در راه با خرگوش و گرگ مواجه میشود كه میخواهند او را بخورند. كلوچه با زیركی آوازی میخواند و از دست آنها فرار میكند؛ ولی خانم روباه خیلی باهوشتر از خرگوش و گرگ است و از كلوچه میخواهد تا بر نوك پوزهاش بنشیند و آواز بخواند. كلوچه به پیشنهاد روباه عمل میكند و توسط او خورده میشود." |