| • چکیده : |
,"«كلونك» وقتی متوجه شد همسرش روزها ناپدید میشود، دوستش «فرد» را مامور كرد تا به عنوان كارآگاه خصوصی پرده از این راز بردارد. فرد بعد از كمی اصرار كلونك ماموریت را قبول كرد. با یك ماشین اجارهای هرروز «كارین»، همسر كلونك را تعقیب میكرد، گاهی میدید او به كلینیك میرود، گاهی به داروخانه و گاهی روی نیمكت پارك چیزی میگذارد و گاهی هم یك عروس خرسی را در خاك چال میكند. همة اینها را به كلونگ گزارش میداد، او هم متعجب و گیج میشد. تا یك روز كارین به همهچیز اعتراف كرد كه: تمام رفتن به كلینیك و داروخانه برای حامله بودنش است و برای این چیزی به كلونك نگفته بود كه مبادا بیدلیل او را دلخوش كند. زمانی كه از تعقیب فرد آگاه شده بود برای رد گم كردن آن خرس را چال كرده یا عروسك را روی نیمك گذاشته بود." |