| • چکیده : |
,"هنگامی كه یكی از چهارقلوها مریض میشد، بقیه هم احساس میكردند همان بیماری را دارند. یك روز، لادن دلدرد شدیدی گرفت و از فرط ناراحتی ناله میكرد. مادر هنوز برای لادن چاینبات درست نكرده بود كه بقیة بچهها هم مریض شدند. به همین دلیل مجبور شد، آنها را به دكتر ببرد. دكتر هم بعد از معاینه، برای آنها آمپول تجویز كرد. پرستار با دیدن بچهها به سویشان رفت و گفت «چه كسی از همه شجاعتر و قویتر است. اول او بیاید جلو». وقتی پای شجاعت و قدرت به میان آمد، چهارقلوها نتوانستند خودی نشان ندهند و همه میخواستند آمپول بزنند. بالاخره قرعه به نام نیما افتاد. بعد از این كه كار نیما تمام شد، با ناراحتی به لادن گفت: «وای به حالت اگر بازهم مریض شوی». كتابچة حاضر، از مجموعة «شیطونكها»، برای كودكان دو گروه سنی «ب» و «ج» تهیه و تدوین شده است." |