| • چکیده : |
,""ادموند دانتس" پس از مرگ كاپیتان كشتی از سوی صاحب كشتی كاندیدای كاپیتانی میشود؛ او كه جوانی پاك و صادق است مورد حسادت "دانگلار"، حسابدار كشتی، واقع میشود. دانتس پس از ماهها سفر با كشتی به دیدار پدر پیر و نامزدش میرود. از سویی در مدت غیبت او مرسدس ـ نامزد ادموند ـ در حال متقاعد كردن پسرعمویش، فرناند، است. فرناند كه دلباخت? مرسدس شده به هیچ عنوان نمیپذیرد كه او را رها كند و تنها در پی دست یافتن به او است؛ مرسدس از ترس جان ادموند، تهدید میكند كه در صورت كشته شدن او، خود را خواهد كشت و به این ترتیب فرناند كمی عقبنشینی میكند. ادموند پس از دیدن مرسدس به سرعت مراسم ازدواج را برنامهریزی میكند تا حداكثر در سه روز آینده مراسم انجام شود، ولی درست در روز ازدواج، فرناند و دانگلار با برنامهریزی و توطئهای دقیق، او را به عنوان جاسوس ناپلئون معرفی كرده و راهی زندان میكنند. او برای آزاد شدن و رسیدن به مرسدس راهی طولانی در پیش روی خود میبیند." |