| • چکیده : |
,"«مانی» از كودكی به علت رفتار متفاوت و خشونتبار مادرش «مهری» ـ نسبت به خواهران و برادرش ناراحت و غمگین است، اما خود را در این میان مقصر دانسته و به سرزنشها و خشونتهای او تن میدهد، روزی عمة مانی، این راز را كه مهری مادر واقعی مانی نیست، برای او فاش میكند. مانی دلیل واقعی رفتار مهری را متوجه میشود. مانی و پسرعمهاش ـ «مسعود» ـ به هم علاقمند هستند. مهری تصمیم دارد مانی را به ازدواج پسری چشمچران به نام «ناصر» درآورد. روزی مهری از وجود اعلامیهها و فعالیتهای سیاسی مسعود باخبر میشود و این موضوع را وسیلهای برای رسیدن به هدفش قرار داده و مانی مجبور میشود به عنوان حق سكوت برای لو ندادن مسعود، به ازدواج اجباری با ناصر تن دهد. در حالی كه سرنوشت بازی دیگری را برای او رقم زده است." |