| • چکیده : |
,"«كورلاین جونز» و پدر و مادرش وقتی به خانة جدیدشان اسبابكشی میكردند متوجه دری شدند. مادر به كورلاین گفت كه پشت در، دیوار آجری قرار دارد و به هیچجا باز نمیشود؛ اما كنجكاوی كورلاین باعث شد كه او با كلید در را باز كند. در این زمان او راهرویی را دید و داخل آن شد. آنجا دقیقا شبیه خانة خودشان بود و حتی پدر و مادری دیگر شبیه به پدر مادر واقعی خود آنجا زندگی میكردند كه چشمان دكمهای داشتند. آنها سعی میكردند كه اعتماد كورلاین را به خود جلب كنند و او را دختر خود كرده و عوضش كنند و از رفتن او نزد پدر و مادر واقعی جلوگیری كنند، اما كورلاین كه دختری شجاع بود تصمیم گرفت كه خود را نجات بدهد و نزد خانواده خود برگردد." |