| • چکیده : |
,""مانی" كودكی هشتساله است و در تهران زندگی میكند. پدر و مادر او كوهنورد هستند. مانی عاشق كوه و طبیعت است. او آرزو دارد كوهنورد شود. او ماجرای بسیاری در خصوص كوهنوردی از پدر و مادر خویش شنیده و پدرش آموزشهای بسیاری در اینباره به او داده است. او از برادرش، كه عاشق شاهنامه است، افسانههای بسیاری در ارتباط با كوه شنیده است. داستانهایی چون: كاوهی آهنگر، ضحاك ماردوش، زال و سیمرغ و رستم و دیو سفید. شبی او در خواب میبیند كه به كوه رفته است و با تمام اسطورههای شاهنامه روبهرو شده است. سپس پدرش او را از خواب بیدار میكند، زیرا قرار است همهی خانواده به كوه بروند." |