| • چکیده : |
,""مینا" به رغم میل باطنی و بنا به اصرار خانواده و نیز پافشاری "عادل" برای ازدواج با او، سر سفرهی عقد مینشیند. عادل از هر لحاظ پسری موجه بود ولی مینا به دنبال كسی میگشت كه پرشر و شور بوده و روحیهی جوانی داشته باشد. پس از ازدواج، مینا كمكم به عادل علاقهمند میشود ولی تلفنهای مكرر اردشیر ـ پسر عموی عادل ـ به او و تكرار درخواست دوستی و ازدواج با مینا، باعث سست شدن مینا میگردد. مینا كه از پیش به اردشیر علاقهمند بوده است، در كمتر از یك سال از عادل جدا شده و با ترك تمامی اعضای خانواده، در حالی كه دختری شیرخواره دارد با اردشیر ازدواج میكند. آن دو از سوی خانواده طرد میشوند. مدتی میگذرد و مینا درمییابد تمام تصورات وی از اردشیر اشتباه بوده است. او مردی بداخلاق، بدبین و حسود بود و برای كوچكترین حرف یا اشتباهی مینا را كتك میزد. پس از چهار سال روزی مینا از دست اردشیر، كه قصد كشتن او و دخترش ـ سپیده ـ را داشت، فرار كرده و به منزل عادل میرود تا دخترش را به او بسپارد. اردشیر به آنجا میرود و دعوای سختی درمیگیرد. اردشیر كه قصد كشتن عادل را داشت توسط مینا كشته میشود. عادل با قبول قتل، 15 سال به زندان رفته و پس از آزادی، به تشویق دختر و حتی خانوادهاش بار دیگر با مینا ازدواج میكند." |