| • چکیده : |
,"چند سارق موتورسوار، كیف «شهرزاد» را كه حاوی چند مدرك و سند بوده، میربایند و او تصمیم میگیرد به هر طریق آنها را شناسایی كند. سرانجام، شهرزاد محل سكونت سارقان را یافته و موضوع را با پلیس درمیان میگذارد. پلیس معتقد است باید برای ربایندگان تله گذاشت و باند آنها را متلاشی كرد. اما دختر كه چندینبار از طریق تلفن با سارقان صحبت كرده و معتقد است كه انسانهای فقیری هستند كه از سر ناچاری دست به چنین كاری زدهاند با این اید? پلیس مخالفت كرده و پنهانی به ربایندگان وعده میدهد كه در صورت همكاری و بازگرداندن كیف، به آنها كمك كرده و كاری برایشان بیابد. پس از بارها برهم خوردن قرار ملاقات، سرانجام شهرزاد كیف خود را به دست آورده و پس از آن تمام تلاشش را برای عملی كردن وعدهاش به كار میگیرد اما چون ناكام میماند تصمیم میگیرد دیگر به تلفنهای ربایندگان پاسخ نداده و آنها را فراموش كند." |