| • چکیده : |
,"پس از آن كه حضرت موسی (ع) عمری را درمیان بنیاسراییل گذراند تا آنان را به راه راست هدایت كند، قوم دعوتش را پذیرفتند و به او ایمان آورند. از آن زمان بود كه خداوند ایشان را در نعمتهای فراوانش غوطهور كرد؛ و آنان زندگی آرام و راحتی یافتند. اما یك روز اتفاقی افتاد كه آن آسایش و آرامش را بر هم زد؛ صبح هنگامی كه بنیاسرائیل از خواب بیدار شدند در یكی از گذرگاهها جسد مردی را دیدند كه در خون خود شناور بود. هر گروه، گروه دیگر رامتهم میكرد و هر قبیله، قبیل? دیگر را. سرانجام گفتوگوی بینشان بالا گرفت و چیزی نمانده بود كه كار به جنگ بكشد. مردم نزد حضرت موسی رفتند و از او خواستند تا قاتل را شناسایی كند. حضرت موسی از خدا كمك خواست. خداوند فرمان داد تا گاو مادهای را بكشند سپس قسمتی از بدن را بریده و به جسد كشته بزنند بدینترتیب مرده زنده میشود و قاتلش را معرفی میكند. خداوند گاوی میانسال و زردرنگ را برای آنان تعیین كرد. بدینترتیب مشكل بنیاسرائیل حل شد و قاتل مشخص گشت. ششمین جلد از مجموع? «قصههای حیوانات در قرآن» به ماجرای به قتل رسیدن فردی در زمان حضرت موسی (ع) و شناسایی قاتل آن به وسیل? معجز? الهی اختصاص دارد." |