| • چکیده : |
این رمان از محمود دولتآبادی" بر محور هجوم نظامیها به روستا برای سربازگیری و خالی شدن روستا از جوانانی است كه باید جای پدران و پیران را در كار روی زمین زراعتی بگیرند. "قنبر"، پسر عمو "قربان علی" گاواربان كه خبر ورود اجباریها را جار زده بود گرفتار و روانه پادگان میشود؛ اما از سربازی میگریزد. عمو قربان علی مورد ضرب و شتم قرار میگیرد تا مخفیگاه پسرش را بروز دهد. دیگر بار سربازان روستا را محاصره میكنند و قنبر از نقشه خود كه مقاومت است با جوانان سخن میگوید. به نظر دولت آبادی، آن چه از نوع مقاومت فردی و مسلحانه در روستا و در برابر سربازگیری دولت انجام میشود، از گونهای مقاومت ناگزیر مردم حكایت میكند كه نوع روستاییاش برداشتن چوب و گونه شهریاش مبارزات مسلحانه روشنفكران شهری است." |