| • چکیده : |
,"در مزرعهای زیبا كه همگی مشغول جمعآوری غذا برای زمستان بودند. گرب? تنبل دست به هیچ كاری نمیزد و از دسترنج دیگران استفاده میكرد؛ او به میوهفروشی اردك میرفت و میوههایش را به زور برمیداشت و كیكهایی را كه خرس در پنجره گذاشته بود تا خنك شود برمیداشت و فرار میكرد. یك روز آقا خرسه تصمیم گرفت گربه را تنبیه كند. بنابراین كیكی ظاهرا خوشمزه پخت و داخل آن را پر از فلفل كرد و مثل همیشه آن را لب? پنجره گذاشت. گربه مثل همیشه كیك را برداشت و خورد اما دهانش به شدت سوخت. او رفت تا از چشمه كمی آب بنوشد اما حیوانات سد راه او شدند و گربه مجبور شد تا از همه عذرخواهی كند. او از كارش پشیمان شده بود. كودكان در این داستان تربیتی میآموزند كه زندگی شرافتمندانه بهتر از تنبلی است." |