| • چکیده : |
,"در دهی، گربة زرنگ و چابكی زندگی میكرد. مردم ده از دزدی گربه به تنگ آمده بودند. او هر روز به یكی از خانهها میرفت و غذای زن صاحبخانه را كه در حال آشپزی بود، میدزدید. یكی از این روزها، گربه به خانهای رفت و در یك حركت غافلگیرانه مقداری از ماهی زن صاحبخانه را دزدید و خورد. بچههای زن، گربه را دنبال كردند و با سنگ و چوب او را كتك زدند. گربه خالة پلنگ بود. او با تن زخمی به بیشه رفت. پلنگ او را دید و ماجرا را پرسید. پلنگ نعرهای كشید و تمام پلنگهای بیابان را فراخواند. آنها دور هم جمع شدند و مشورت كردند و نقشهای كشیدند تا انتقام خالة خود «گربه» را از آدمیزاد بگیرند. این كتاب برای گروه سنی «ب» به تصویر كشیده شده است." |