| • چکیده : |
,"روزی، روزگاری پهلوانی به نام «سهراب» پسر «تهمینه»، دختر شاه سمنگان بود. روزی از روزها، سهراب از مادر نام و نشان پدرش را پرسید. تهمینه گفت كه «پدرت رستم، پهلوان بزرگ ایرانزمین است». سهراب كه دلش میخواست پدرش را پیدا كند و او را ببیند. سپاهی جمع كرد و به طرف ایران به راه افتاد. تا این كه به سرزمین ایران و «دژ سپید» رسیدند. رئیس نگهبانهای قلعه، به اسارت سهراب درآمد. پهلوانهای دژ به پیشنهاد «گردآفرید»، دختر یكی از پهلوانان به نام «گژدهم»، نامهای به كاووسشاه نوشتند و خواستند كه رستم و دیگر پهلوانهای سپاه ایران به كمك آنها بیایند، در این فاصله گردآفرید به جنگ سهراب رفت. این دستان حماسی جلد هشتم از مجموعه «قصههای تصویری از شاهنامه» است و مخاطبان آن گروه سنی «ج» هستند." |