| • چکیده : |
,"«حشمت» در زندان به سر میبرد و حكم اعدامش قطعی است ولی زمان آن مشخص نیست. از نظر اخلاق و رفتار رتبة اول را در زندان دارد و به خاطر كارهایی كه برای زندانیان انجام داده است، مورد احترام خاص ساكنان تمام بندهای زندان است. او دوران كودكی و نوجوانی را در پرورشگاهی گذرانده است و اولین بار برای دفاع از یك پسربچة معلول مرتكب قتلی شده و از پرورشگاه فرار كرده است. چهار سال است كه هر هفته دختری به نام «رویا» ـ دانشجوی رشتة روانشناسی برای یك كار تحقیقی به ملاقات حشمت میآید و اصرار دارد كه تمام زوایای زندگی وی را بررسی كند و سعی دارد كاری هرچند كوچك به منظور تخفیف حكم او انجام دهد. اتفاقاتی كه در زندگی حشمت به وقوع میپیوندد. هستة اصلی داستان را شكل میدهد." |