| • چکیده : |
,"در زمانهای قدیم یك گرگ و روباه با یكدیگر دوست بودند. گرگ در یك روز سرد زمستانی، هنگامی كه برف در كوهها بسیار زیاد و عمیق بود، برای شكار و پیدا كردن غذا بیرون رفت. او همهجا را گشت؛ اما چیزی پیدا نکرد. گرگ به جایی به نام صخرة قرمز، كه یك كوه بود رسید و در آنجا دوستش روباه را دید كه به كوه تكیه داده بود. گرگ روباه را دعوت كرد كه با هم به شكار بروند، اما روباه گفت كه من كوه را نگه داشتهام و اگر بروم كوه روی ما خواهد افتاد و ما خواهیم مرد. روباه با حقهای به گرگ توصیه كرد كه به كوه تكیه كند و آن را نگه دارد تا او برای یافتن غذای خوشمزه راهی شود. گرگ پذیرفت و به كوه تكیه داد و روباه برای یافتن غذا راهی شد. این كتاب مصور برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است." |