| • چکیده : |
,"«آزاده» دختری مغرور است كه پسری در همسایگی آنها با نام «نیما» دلبستة او میشود. آزاده نیز به او علاقهمند است، اما به خاطر غرور، علاقهاش را ابراز نمیكند. با این حال، نیما به او ابراز علاقه میكند، اما آزاده او را پس میزند، به همین دلیل نیما آن آپارتمان را ترك میكند. آزاده نیز بعد از مدتی با كارفرمایش ازدواج و بعد از زایمان مشكل كلیوی پیدا میكند. نیما هم با فرد دیگری پیمان زناشویی میبندد. وقتی آزاده برای درمان به بیمارستان میرود، به طور تصادفی نیما را ملاقات میكند و به خاطر مشابهت گروه خونی آنها، نیما به او كلیهاش را هدیه میدهد. بعد از آن نیما فلج میشود و دست سرنوشت مسیر زندگی هر دو را تغییر میدهد." |