| • چکیده : |
,"یك روز موشی گلدان زیبایی را كه خودش درست كرده بود، برای شیركوچولو هدیه آورد. موشی، گلی را داخل پوستة یك صدف كاشته بود. شیركوچولو خوشحال شد و دلش خواست گلدان دیگری داشته باشد تا غارش سبز و زیبا باشد. او یك صدف پیدا كرد و با خاك و ماسة ساحل، آن را پر كرد و یك گل سفید در آن كاشت. گلدان شیر، مثل گلدان موشی خیلی زیبا شد. همین كه خواست با خوشحالی گلدان را به خانه ببرد، ناگهان همة خاكهای درون صدف با سر و صدا به هوا پریدند و روی سر و صورت شیر ریختند. شیر با تعجب صدف را برداشت و داخلش را نگاه كرد. ناگهان دید كه خرچنگی عصبانی از خواب پرید و بینی او را گاز گرفت. این كتاب مصور برای گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است." |