| • چکیده : |
,"روزی "گلیخانم"توی پارك عاشق گورخر میشود. گورخر كتاب خود را به او قرض میدهد و در جواب گلی كه میگوید چطور آن را برگردانم؟ كارت ویزیت خود را به او میدهد. این شروع آشنایی آنهاست. روزها میگذرد و گلی كه عاشق گورخر شده كارهای زیادی برای او انجام میدهد. از جمله این كه شعرهای پر از غلط گورخر را اصلاح میكند و به اسم او به چاپ میرساند. گورخر كه حالا حسابی مشهور شده اتاقك كرایهای باغوحش را دیگر در شان خود نمیداند. گلی از فرصت استفاده میكند و خانهی خودش را به او پیشنهاد میهد و...." |