| • چکیده : |
,"در یك جنگل بزرگ و سرسبز گوزن كوچكی زندگی میكرد كه شاخهای طلاییرنگ و زیبایی داشت. او خیلی به شاخهای خود مینازید و به حیوانات جنگل فخر میفروخت و همه را اذیت میكرد. یك روز به خرگوش میخندید، یك روز به آقاگوسفند و روز دیگر به خانم سنجابه، خلاصه این كار زشت و ناپسند برای او یك عادت بد شده بود. این كار او باعث شد كه همة حیوانات از او دور شوند. روزی از روزها شیر گرسنه به جنگل رفت تا برای خود غذا تهیه كند كه ناگهان گوزن كوچكی را دید كه به علف خوردن مشغول است. آقا شیره به او حمله كرد. گوزن كوچولو كه خیلی ترسیده بود با تمام قدرت میدوید، اما شاخهای بزرگش بر شاخههای درختان گیر كرد و باعث شد كه او بالاخره در دام آقاشیره گیر بیفتد. كتاب حاضر برای گروه سنی «الف» و «ب» تهیه و تدوین شده است." |